نظری به آجندای تورکیه و جهان دوشنبه 20 قوس 1396

موقعیت بیت المقدس محصول تفاهم حاصله بین آمریکا، عربستان سعودی، مصر و اسرائیل است

نظری به آجندای تورکیه و جهان دوشنبه 20 قوس 1396

ایالات متحده آمریکا در تلاش است تا علیه اتحاد و اتفاق شکل یافته بین تورکیه، روسیه، ایران و قطر، بلاکی را متشکل از عربستان سعودی، کشورهای حوزه خلیج، مصر و اسرائیل به رهبری خود تشکیل دهد. گزارش شده است که آلنبی جنرال انگلیسی پس از اشغال بیت المقدس به تاریخ 11 دسامبر 1917 پایان جنگ های صلیبی را اعلام کرده است. اکنون در دوره ای که شرقمیانه با آشوب و هرج و مرج بسیاری رودرروست یعنی در وضعیتی بسیار آشفته و بحرانی قرار دارد، به رسمیت شناختن بیت المقدس به صفت پایتخت اسرائیل به شکلی که دربرگیرنده بیت المقدس شرقی نیز میباشد  از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا آن هم در صدمین سالگرد اشغال بیت المقدس ازسوی این جنرال انگلیسی  میتواند اقدامی نمادگونه باشد؟ بسیارعجیب است که این امر مصادف است با صدمین سالگرد صدور بیانیه بالفور در تاریخ 2 نوامبر 1917 که بر اساس آن قیمومیت بریتانیا بر فلسطین به رسمیت شناخته شد و نیز پنجاهمین سالگرد جنگ شش روزه در تاریخ 1967 که در نتیجه آن بیت المقدس شرقی به اشغال اسرائیل در آمد. بر همگان روشن است که ترامپ از یک چنین شخصیتی که بتواند چنین سمبول هایی را بکار برد، برخوردار نیست. بنابراین چه شد که رئيس جمهور آمريکا در یک چنین دوره ای یک چنین تصمیمی اتخاذ کرد؟ اکنون توجه نمایید به نوشته از پروفسور دکتر جنگیز تومار عضو هیات علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مرمره در این زمینه:

اگر قبول کنیم که این اقدام یک اقدام نمادین نیست، آن وقت تنها پاسخی که میتوانیم به این سوال بدهیم این است که ترامپ بدین دلیل دست به یک چنین اقدامی زد که در تبلیغات انتخابی خود قول چنین اقدامی را داده بود. حال این سوال به اذهان می آید که "چرا اکنون"؟ اگر معتقد هستید که صدمین سالگرد حوادث تاریخی و یا قول انتخاباتی ترامپ دلیل این اقدام نمیباشد، آن وقت باید دلیل به رسمیت شناخته شدن بیت المقدس بصفت پایتخت اسرائیل را در یک چنین دوره ای در تحولات اخیر شرقمیانه جستجو کرد. بسیار واضح است "بهار عربی" که نتوانست حتی باعث وزیدن نسیم عربی در شرقمیانه شود، آنچنان به اختلافات قومی و مذهبی در این منطقه دامن زد که اوضاع موجود در منطقه ازهم شکست و مانند زلزله ای بوقوع پیوست که آثار مخرب آن تا سالها ادامه خواهد داشت. مطمئنا منطقه بعد از این هرگز همانند سابق نخواهد بود. با این حال، پس از این دوره آشوب و بحران به هر نحوی که شده بازهم نظم خاصی در منطقه شکل خواهد گرفت. به نظر میرسد رئیس جمهور ایالات متحده با این اقدام اخیر خود در تلاش است این اوضاع  درهم شکسته را بطور کامل از بین برده و رژیمهای جدید ماهواره ای را در اطراف خود مستقر سازد. اما همانند بارزانی که در قمار برگزاری همه پرسی باخت، به احتمال زیاد ترامپ هم در نهایت از اینجا رانده از آنجا مانده خواهد شد، یعنی نه تنها به هیچ چیز دست نخواهد یافت، بلکه در نتیجه این اقدام مجموع دنیای عرب و جهان اسلام را از دست خواهد داد. با وجود اینکه کنگره آمریکا در سال 1995 میلادی انتقال سفارت آمریکا از تل ابیب به بیت المقدس را تصویب کرد، اما روسای جمهور آمریکا با توجه به اهمیت و بحرانی بودن این موضوع، هر 6 ماه یک بار ماندن سفارت اینکشور در تل ابیب را تایید کرده و این تصمیم کنگره را به تعویق می انداخت. حال پس از 22 سال چه اتفاقی افتاد که آمریکا چنین تصمیمی گرفت؟ به رسمیت شناخته شدن بیت المبیت المقدس به صفت پایتخت اسرائیل در واقع آخرین زنجیره اشتباهات استراتژیک ایالات متحده در شرقمیانه و به ویژه در سوریه و عراق میباشد. فروپاشی نظام های دولتی در کشورهایی نظیر عراق، سوریه و یمن تحت صفت مبارزه با تروریزم و رادیکالیزم موجود در اینکشورها و در عمل تجزیه آنها، در نهایت به نفع کشورهای روسیه و ایران می باشد که برجسته ترین رقبای آمریکا در منطقه هستند. روسیه نفوذ خود را در سوریه تقویت کرد و تقریبا غرب سوریه را به منطقه تخت سلطه خود تبدیل کرد. ایران نیز با نفوذ در عراق و سوریه تقریبا توانسته است از طریق لبنان و حزب الله به اسرائیل دست یابد، همچنین  و ازطریق کشورهای یمن و بحرین توانسته متفقین ایالات متحده آمریکا را  در منطقه خلیج محاصره کرده و به تهدیدی برای آنها تبدیل شود. ایالات متحده شریک استراتژیک خود تورکیه را در موضوع سوریه تورک کرد، همچنین با حمایت از گروههای تروریستی همچون PKK، PYD / YPG و FETO یگانه متفق خود در منطقه یعنی تورکیه را تنها گذاشت. در کنار تمامی این ها نباید قطر را فراموش کرد که توسط عربستان سعودی و امارات متحده عربی تحت فشار قرار گرفت.

ایالات متحده آمریکا در تلاش است تا علیه اتحاد و اتفاق شکل یافته بین تورکیه، روسیه، ایران و قطر، بلاکی رامتشکل ازعربستان سعودی، کشورهای حوزه خلیج، مصر و اسرائیل به رهبری خود تشکیل دهد. در دوره ای که حاکمیت داعش در منطقه رو به پایان است، به نظر میرسد برداشته شدن یک چنین گامی محصول تفاهم حاصله بین آمریکا به رهبری ترامپ وعربستان سعودی (ونیزکشورهای حوزه خلیج) به رهبری محمد بن سلمان و اسرائیل باشد. چرا که افزایش نفوذ ایران در دوره های اخیردرمنطقه بیش ازهرکسی اسرائیل، عربستان سعودی و در نتیجه آمریکا را تهدید می کند. مجبورشدن سعد حریری درریاض به استعفا ازسمت خود، همچنین پذیرفته شدن محمود عباس بصفت مسئول دولت فلسطین و مجبور ساختن وی به امضای صلحی که حاوی شرایط غیرممکن میباشد، همه میتواند در قالب این تفاهم مورد ارزیابی قرارگیرد. چرا که محمود عباس را نیزوادار ساختند تا بجای بیت المقدس شرقی، قصبه "ابودیس" را بصفت پایتخت فلسطین بپذیرد. همچنین از مصر خواسته شد تا بخشی از خاکهای سینا را به احتمال زیاد بصفت غرامت در اختیار فلسطین قرار دهد و بدین شکل در تشکیل این بلوک نقش داشته باشد. حتی می توانیم واگذاری دو جزیره استراتژیک در بحیره سرخ از سوی مصر به عربستان سعودی را در چارچوب این تفاهم مورد ارزیابی قرار دهیم. به احتمال زیاد سیسی نیز در نتیجه این کار با دریافت کمک مالی و حمایت سیاسی پایه های اقتدار خود را محکم تر خواهد ساخت. اما در شرقمیانه اوضاع همیشه طبق آنچه که حساب و کتاب شده از آب در نمی آید. ترامپ با به رسمیت شناختن بیت المقدس بصفت پایتخت اسرائیل حمله شطرنج را انجام داد. بدون شک بسیاری از کشورهای جهان اسلام و در راس اردن با این تصمیم مخالفت خواهند کرد. اما آنچه که نتیجه این بازی را مشخص خواهد کرد، موضع و رفتار ملت و دولتهای عربستان سعودی، کشورهای حوزه خلیج و مصر در ادامه این روند میباشد. اگر مردم مصر و عربستان سعودی با شکلی محکم به این امر واکنش نشان داده و در برابر آن بایستند، آن وقت واکنش حکومتهای این کشورها نیز در برابر این امر میتواند تاثیر مستقیمی بر نتیجه این کار داشته باشد.

و آخرین سخن اینکه: تا زماینکه صلح بر بیت المقدس حاکم نشود، شرقمیانه نیز صلح را نخواهد دید.

 



اخبار مربوطه